جستجو
آیا تو نیستی
همان گمشده ام از تولد
آیا تو نیستی
آرامش گمشده ام در فکر
و عشقم در قلب
در نگاهت می بینم
در لبخندت نیز
لبانت همان گمگشته هم آغوش های لبانم هستند
چه باید کرد
چه باید بکنم
لب به زبان تر کن تا پر کشم

آیا من نیستم
همان گمشده ات از تولد
آیا من نیستم
چتری در زیر باران
و دیواری برای سقفت
در نگاهم ببین
در لبخندم نیز
لبانم همان گمگشته هم آغوش های لبانت هستند
چه باید کرد
چه باید بکنم
لب به زبان تر کن تا بال بگشایم
رویا
می رود تا آسمان ها
فکرم
تا آنجا که ابر فرشش باشد
و خورشید چراغش
پنجره اش رنگین کمان
سقفش نور
دیواره هایش باران
می رود تا ستاره ها
فکرم
تا آنجا که سقفی نباشد
جنگلی از سکوت
گل هایش
همه اخترانی خندان
آوازه خوان مرغانش
دنباله دار ستاره های آرزو
و همدمم
خدای
مردمانش
زیبا فرشتگان وارسته

و باز هم می رود
فکرم
تا پیشت
آنجا که سقفش آغوشت
و دیواره هایش گرم دستانت
آسمانش نگاهت
و گل هایش همه بوسه هایت
زان خندان لبان
شیرین لبان
لالایی ام
بوی گیسوانت
و من آرامم
و من می خوابم
و من ...
در خوابم
برمی گردی
برمی گردی
مانند باران بهاری
مثل بوسه
مثل نگاه که خیره می ماند بر زیبا آسمان
برمی گردی
مانند گمشده احساسات آرامم
مثل آرامش
مثل امید که دارم بر آرزوهای کودکانه
و من می خواهم
جای پای تو باشد
روی رنگین کمان قلبم
همه رنگ تو باشد
بر در و دیوار فکرم

برمی گردی
مانند آن مسافر
مثل باران بهاری
مثل آرامش که هست زیبا بر امیدهای کودکانه
و من می خواهم
جای صدای تو باشد
توی خواب و خیالم
همه عطر تو باشد
بر روی صفحات زندگیم
و تو برمی گردی
و تو باید برگردی
تا بسرایند غزل سرایان
غزلی در باب بودن
نگاری از تو روشن
نگاهی بر من بستن
و تو برمی گردی
برمی گردی
برمی گردی
صدای رسای دیوانه
این افلاک چه می اندیشند از برایم؟
سیه چرخند
سیه ریسند
های تو ای مجنون ستاره ی خونین
ز آن سو رو
و تو
آری تو را گویم که می خندی
سیاهچاله شو
و آن یکی
که چشمک می زند بر این سیه سرنوشت
دور شو ز من

و تو
زرین سپهر عالم گرد
برگرد
برگرد تا برانی ز من
این مگس سیمین ستاره های چشمک زن را
سرنوشتم نخوانند
تا ندانم تا چند می ریسند از برایم
آسمان را بر ریسمانم
ریسه نرو دغل پیر
لکاته دهر
چرخین و چرخین
بر برم
می می خورم
پیک بر پیک
سر بر سر
حال
چرخم و چرخم بر برتان
حال
سرنوشتتان را ز من پرسین
تا با سیاه قلم سواد کنم
حال
می خندم